عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
315
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )
مبارك گفتندى ، و ديگرى را ميمون . فرمودى تا هر دو طبل را بزدندى ، تا همه حشم خبر يافتندى ، كه روز صله است . پس سهل بن حمدان عارض بنشستى ، و بدرهء درم پيش خويش فرو ريختى ، و شاگرد عارض ، دفتر پيش گرفتى . و نخستين نام عمرو بن الليث بر آمدى ، پس عمرو بن الليث از ميان بيرون آمدى و عارض او را بنگريستى ، و حيله و اسب او را و سلاح او را همه سره كردى ، و همه آلت او را نيكو نگاه كردى و بستودى و پسنديدى . پس سيصد درم به سختى [ 1 ] و اندر كيسه كردى و به دو دادى ، عمرو بستدى ، و اندر ساق موزه نهادى و گفتى : « الحمد للّه كه ايزد تعالى مر اطاعت امير المؤمنين ارزانى داشت ، و مستحق ايادى [ 2 ] او گردانيد » ، و بازگشتى . پس بر جاى بلند شدى و بنشستى و سوى عارض نگاه همى كردى ، تا همه لشكر را هر يكى را تفحص همچنين كردى ، و اسب و زين و افراز و آلت سوار و پياده همه نيكو نگريستى ، و صلهء هر يك بدادى باندازهء آن كس . و هميشه منهيان داشتى بر هر سالارى و سرهنگى و مهترى ، تا از احوال همه واقف ( 167 ) بودى . و عمرو بس هوشيار و گربز [ 3 ] و روشن رأى بود . و سبب برگشتن دولتش آن بود : كه چون عمرو سر رافع [ 4 ] سوى معتضد فرستاد اندر سنه اربع و ثمانين . [ 5 ] درخواست
--> [ ( 1 - ) ] سختن : به ضمهء سين كشيدن و سنجيدن و وزن كردن ( برهان ) [ ( 2 - ) ] ايادى : نعمتها . [ ( 3 - ) ] به ضمهء گاف و باء معرب آن جربز به معنى هوشيار محيل وزيرك باشد ( برهان ) . [ ( 4 - ) ] رافع بن نومرد ( هرثمه ) در سنه 271 ه . از طرف محمد بن طاهر والى خراسان بود ، كه در سال 277 ه . طبرستان را فتح كرد ، چون معتضد او را از ولايت خراسان معزول داشت او سركشيد و نشاپور را گرفت و در آنجا بنام محمد بن زيد طالبى خطبه خواند ، ولى عمرو ليث او را در 283 ه . بكشت و سرش را به بغداد فرستاد ( الاعلام 3 ر 36 ) . [ ( 5 - ) ] رافع را محمد بن عمرو خوارزمى عامل عمرو ليث در سنه 283 ه . در خوارزم بكشت ( تاريخ سيستان ) .